سخنرانی در جشنواره ربع قرن انقلاب اسلامی در آئینه هنر و ادبیات – تهران ۱۳۸۲

باسمه تعالی

سخنرانی در جشنواره ربع قرن انقلاب اسلامی در آئینه هنر و ادبیات – تهران ۱۳۸۲

جشنواره ربع قرن انقلاب اسلامی در آئینه هنر، ادبیات و پژوهش دانشجویی با شرکت نفرات برگزیده این جشنواره روز دوشنبه ۲۰/۱۱/۸۲ در باشگاه دانشجویی دانشگاه تهران برگزار گردید. در این مراسم از تعداد زیادی از نفرات اول آزمون سراسری نفرات برتر جشنواره خوارزمی ، دانشجویان نمونه دارندگان مدال های جهانی المپیادها و نیز المپیاد ادبیات زبان فارسی و سایر نخبگان دانشجویی ۲۵ سال گذشته انقلاب اسلامی تجلیل به عتمل آمد و برخی از آنان لوح تقدیر خود را از دست ریاست محترم مجلس شورای اسلامی دریافت کردند. در مراسم افتتاحیه این جشنواره آقای قمی طی سخنانی با اشاره به اینکه توسعه کمی و کیفی آموزش عالی در ایران مدیون پیروزی انقلاب اسلامی است به بیان دستاوردهای انقلاب اسلامی در حوزه آموزشی عالی کشور در ۲۵ سال گذشته پرداخت و اظهار داشت :

از نظر کمی تعداد دانشگاه های دولتی از حدود ۱۰ واحد دانشگاهی به بیش از یکصد واحد افزایش یافته است و با احتساب دانشگاه های غیر انتفاعی و سایر وزارت خانه ها بالغ بر چهارصد واحد مرکز آموزش عالی در کشور مشغول آموزش و پژوهش می باشند. در ربع قرن پس از انقلاب اسلامی تعداد دانشجویان کشور بالغ بر ده برابر شده است و اکنون حدود یک میلیون و هفتصد هزار دانشجو مشغول تحصیل می باشند. در سال ۱۳۵۷ به ازاء هر یکصد هزار نفر از جمعیت کشور ۴۳۲ دانشجو ولی در سال ۱۳۸۰ در ازاء هر یکصد هزار نفر ۲۴۴۱ دانشجو درمراکز آموزش عالی کشور حضور داشته اند . در این مدت تعداد دانشجویان دختر ۸/۵ برابر افزایش یافته است و در عین حال فضای آموزشی از ۵ متر به ۱۰ متر بالغ گردیده است . از نظر کیفی نیز کاهش مربیان عضو هیأت علمی از ۶۰ % به ۴۵ % و افزایش استاد یاران از ۴۰ % به ۵۵ % و نیز نسبت استاد به دانشجو به ۱ عضو هیأت علمی بازاء ۲۵ دانشجو را شاهد هستیم.

وی افزایش دانشجویان کارشناسی ارشد و دکتری را نیز نشامه رشد کیفی آموزش عالی دانست وافزود تعداد دانشجویان شاغل به تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه های دولتی از ۴۳۶۰ دانشجو در سال ۱۳۵۷ به ۶۶۷۴۵ دانشجو در سال ۱۳۸۰ و دانشجویان شاغل به تحصیل در مقطع دکترای تخصصی در همین مقطع زمانی از ۳۰۷ دانشجو به ۱۲۶۹۳ و دانشجویان شاغل به تحصیل در مقطع دکترای حرفه ای از ۱۱۲۵۰ دانشجو به ۴۹۹۳۵ دانشجو افزایش داشته است و اعضاء هیأت علمی نیز از ۹۵۷۹ نفر به ۳۰۹۱۲ نفر بالغ گشته است.

همچنین به ازاء هر یک میلیون نفر از جمعیت کشور در سال ۱۳۵۷ فقط ۴۶ پژوهشگر مشغول فعالیت بوده اند که این آمار در سال ۱۳۸۰ بالغ بر ۶۷۸ نفر گردیده است و این تعداد از معدل مربوطه در کشورهای در حال توسعه ۳۴۷ (پژوهشگر)  و نیز کشورهای عربی ۳۶۵(پژوهشگر) و نیز از معدل مربوطه در قاره آسیا ۵۳۷ ( پژوهشگر) بیشتر می باشد و صد البته درمقایسه با ژاپن که به ازاء هریک میلیون نفر جمعیت آن کشور تعداد ۴۹۰۹ پژوهشگر مشغول تحصیل هستند فاصله باقی مانده بسیار زیاد می باشد که با همت شما جوانان غیور ایرانی قطعاً قابل پیمودن خواهد بود.

آای قمی یکی دیگر از نشانه های ارتقاء کیفی آموزش و پژوهش در کشور را افزایش تعداد مقالات دانست و افزود :

« در فاصله زمانی سال ۱۹۹۳ تا سال ۲۰۰۲ مقالات نمایه شده توسط پژوهشگران ایرانی در ISI بالغ بر ۶۰۰ درصد رشد داشته است واز ۳۱۳ مقاله در سال ۱۹۹۳ به ۲۶۶۶ مقاله در سال ۲۰۰۲ بالغ شده است درحالی که معدل رشد جهانی در همین مقطع زمانی فقط ۲۷ % بوده است ضمناً رشد اینگونه مقالات در سال ۲۰۰۲ نسبت به سال ۲۰۰۱ نیز ۳۷ % و در سطح جهانی تنها ۷ % رشد داشته است. »

رشد اینگونه مقالات در رشته های طب بالینی و تحقیقات پزشکی و فیزیک و شیمی و زیست و مهندسی و علوم زمینی و فضا و علوم اجتماعی وریاضیات بیشتر بوده است ولی در علوم انسانی و هنر از وضعیت مناسبی برخوردار نبوده است.

شایان توجه است که معدل ضریب تاثیر این مقالات در بسیاری از رشته ها با معیارهای جهانی مطابقت دارد و اگر در برخی رشته ها مانند شیمی از معدل جهانی ضریب تاثیر کمتر بوده است اما در برخی رشته ها مانند فیزیک معدل ضریب تاثیر مقالات مربوطه ۱/۷۳ ولی معدل جهانی آن فقط ۱/۴۱ بوده است. اگر معیار مورد توجه قرار گیرد کشور ایران رتبه ۵۵ علمی را در سطح جهانی داراست که از همه کشورهای همسایه به استثناء ترکیه بالاتر است ولی مقالات منتشر شده در نشریات داخلی دو برابر آمار فوق الذکر می باشد.

آقای قمی افزود : « ما ضمن تشکر از همه کسانی که در کسب این افتخار برای کشور ما تلاش کرده اند اظهار داشت که این جایگاه هرگز متناسب با شأن و منزلت ملت بزرگ ایران و اسلام عزیز نمی باشد و همه شواهد بیانگر آن است که جامعه ما برای اینکه به یکی از ده کشور برتر علمی وجهان تبدیل شود از استعداد و قابلیت لازم برخوردار است.»

آقای قمی افزود : « اینها نشان از یک اتفاق جدید در ایران اسلامی می دهد گام های کوچکی برای پیمودن راهی بسیار و طولانی می باشند رنسانس علمی در کشور ما آغاز شده است و در شرائطی که تمدن غربی دچار سالخوردگی شده است تمدن اسلامی رو به شکوفایی نهاده است و طبیعی است که یک تمدن اگر برای بقاء خود برنامه داشته باشد هیچ چیز نمی تواند مانع آن شود ولی اگر برای بقاء خود برنامه نداشته باشد از درون آمادگی برای مرگ پیدا می کند و زوال آن نیاز چندانی به عوامل بیرونی نخواهد داشت.»

وی افزود : گرچه موارد موارد فوق بیانگر ارتقاء کیفی آموزش عالی کشور می باشند اما بهر حال نوعی ارتقاء کیفی است که قابل ارجاع به کمیت نیز می باشد لکن ما نیاز به نوعی دیگر از تحول کیفی در علوم نیز داریم که به هیچوجه قابل ارجاع به کمیت نیست و آن هم چیزی نیست جز توجه به نسبت میان علم و فرهنگ متفکران بزرگ بشری بخصوص در ده های واپسین قرن گذشته بر نسبت میان علم و فرهنگ تاکید دارند و بر این باورند که فرهنگ و تمدن یک جامعه نقش بسزایی در نوع علوم مربوطه دارد و ما نیز باید در جهت توسعه کیفی علوم در پرتو جهان بینی توحیدی برنامه ریزی کنیم. به عنوان نمونه می توان به هنر اشاره داشت که اگر هنرمند دارای پیام خاصی باشد می تواند آن را درهر قالب ارائه دهد ( و البته پیام بطیف در قالب کثیف نمی گنجد). در علوم انسانی و تجربی نیز قطعاً فرهنگ و پیش فرض های مربوطه می توانند به ایفاء نقش بپردازند تا جائی که برخی از فیلسوفان پست مدرن علم ناب و خالص را صرفا یک توهم قلمداد کرده اند.

آقای قمی افزود : در تفکر دینی ما جهان همه کلمه است و برای شناخت کلمه قبل از هرچیز باید متکلم را شناخت و لذا در آموزه های دینی ما آمده است « اول العلم معرفه الجبار» و کلمات گاه تکوینی و گاه نیز تدوینی هستند و همانگونه که یک انسان موحد در مواجهه با یک کلمه تدوینی مثلا شعر حافظ برداشتی موحدانه از آن دارد ولی انسان اسیر غریزه و خود پشندی در همین شعر حافظ فقط خود و غرایز حیوانی خود را می بیند در مواججهه با کلمات تکوینی الهی یعنی طبیعت نیز نوع نگرش و پیش فرض ها تاثیر گذار می باشند و لذا تلقی انسان موحد از طبیعت با انسان غیر موحد همسان نخواهد بود مهم این است که بدانیم علوم تجربی بدون هیچگونه پیش فرضی نمی توان قرائت کرد لکن انسان موحد چون جهان را کلمه می داند در صدد شناخت متکلم بر می آید و کلمات را در ذیل آن قابل شناخت می داند ولی انسان غیر موحد از فرهنگ ساخته و پرداخته بشری برای تأمین این پیش فرض بهره می گیرد. بنابراین مهمترین بایسته در نسبت علم و فرهنگ که امروز مورد اذعان همه اندیشمندان مربوطه قرا رگرفته است نهادینه کردن این بینش توحیدی در بنیان های علوم مختلف می باشند و آثار چنین نگرشی را به خوبی می توان از هم اکنون حدس زد. و این مهم از طریق اعتماد به نفس و شجاعت نظریه پردازی و جرأت نقد متون ترجمه ای و نگاه اجتهادی به معارف اسلامی و نو اندیشی واقع بینی در چارچوب اصول قابل دستیابی خواهد بود.

***