سخنرانی در جمع دانشجویان دانشگاه لرستان – ۱۳۸۰

باسمه تعالی

سخنرانی در جمع دانشجویان دانشگاه لرستان – ۱۳۸۰

موضوع : اخلاق و عرفان از دیدگاه امام خمینی (ره)

            تقدیم به محضر مبارک حضرت ولی عصر ارواحنا له فداء به عنوان عرض تبریک میلاد حضرت جواد الائمه ، انشاالله خداوند متعال این جمع حاضر در محفل شریف توفیق زیارت مرقد جواد الائمه در جوار حضرت کاظم درکاظمین در سال آینده در چنین ایامی عنایت بفرماید . قبل از هرچیز لازم می دانیم که به عنوان نماینده مقام معظم رهبری در دانشگاه ها عرض سلامی داشته باشیم خدمت همه شما عزیزان شرکت کننده در محفل معنوی و شریف خواهران و برادران گرامی دانشجو، کارکنان شریف دانشگاه، اعضاء محترم هیأت علمی ، شورای دانشگاه، هیأت رئیسه محترم دانشگاه، بخصوص رایت محترم دانشگاه جناب آقای طولابی و عزیزانی که از دانشگاه جامع لرستان، دانشگاه پیام نور ، دانشگاه آزاد اسلامی در خدمتشان هستیم تشکر می کنم .

از روحانیت محترم حضرت آیت الله صادقی ریاست محترم حوزه علمیه که در این محفل حضور دارند امیدوارم خداوند متعال در این دقایق کوتاه که به من توفیق حضور در این محفل فرهیخته را عنایت فرموده است آنچه برسر زبان جاری می شود ورد رضایت و پسند حضرت حق قرار بگیرد.

موضوع این همایش که باید تشکر کنم از دست اندرکارانی که در برگزاری اش سهم داشته اند تلاش کرده اند و شما با حضورتان بر معنویت آن افزوده اید. اخلاق و عرفان از دیدگاه امام ( رحمه الله علیه ) است و برای شخص من صحبت کردن در این مقوله صحبت کردن کاری است مشکل ف صحبت کردن از اخلاق و عرفان که یکی خلق با صفا می خواهد و دیگری معرفت شعور می طلبد. آن هم از دیدگاه راد مردی مثل امام که خودش غوص هردو بحر اخلاق و عرفان بود. برای من که غرق در خود پرستی، خودخواهی، رذایل اخلاقی هستم هیچ وقت نتوانستم ذره ای از لذت های عرفانی بچشم تصدیق بفرمائید کار آسانی نیست. امام که در سراسر زندگی اش نه گزارش غیر خدا داشت و نه گرایشی به غیر خدا داشت. امامی که از مهد عرفان و شهد اخلاق آن چنان سیراب شده بود که گفت « من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم ، چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم» قطعاً مصداق آیه شریفه « یا ایها الذین آمنو لم تقولون ما لا تفعلون» نباید قرار بدهیم آنچه که برزبان می آوریم خودمان بهش مومن و عامل نباشیم اگر عامل نیستم لااقل مومن باشیم ما چون موضوع جلسه این طور بوده است و دوستان هم امر فرمودند که چند لحظه مزاحم بشوم از باب اینکه :

ای دل از بند زلفش از پریشانی منال    مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش

از باب اجبار چند کلمه ای در این مقوله من سخن می گویم انشاالله که خداوند مرا مواخذه نکند. استدعای من است که عرایض در این جا گفته می شود. مثال ضبط صوت تصور بفرمائید که پیچ باز می کند آیه وحدیث از ضبط صورت می شنوند تا من خودم را مواخذ نبینم که از بحث های عرفانی و اخلاقی صحبت می کنم که بهره ای از آنها برده ام.

با این مقدمه به یک تقسیم بندی در زندگی حضرت امام (ره) از منظر عرفانی می پردازم. ما می توانیم حیات امام و زندگی آن حضرت را به دو دوره مشخص تقسیم بکنیم . دوره ای که از آن دوره غیر نام ببریم دوره ای مشغول تذهیب نقس و مراقبت های اخلاقی و عرفانی بوده اند . از سال چند سالی که حضرت مشغول کتاب های همچون شرح دعای سحر، مصباح الهدی فی بدایه در سن ۳۷ سالگی تألیف فرموده اند. اربعین، سیر صلاه، طریق بر فسوس، مصباح الانس ونهایتا کتاب شریف اسرار صلاه که جز آخرین کتاب هایی که ایشان تحریر فرموده اند و یک دوره هم که دوره به تعبیر قرآنی دوران شهادت می نامیم شهادت نه به معنای ایثارگری بلکه عالم شهادت و توجه به عالم کثرت همان ۱۰ سالی که از پیروزی انقلاب تا زمان ارتحال ایشان معماری انقلاب و سازندگی کشوی براساس آرمان های اسلامی پرداختند. منتها از منظر عرفانی به آن مساله نگاه کرده اند. توضیح این است که از دیدگاه عرفا مراحل سیر و سلوک انسانی به چهار مرحله تقسیم می کنند ه به اسفار اربعه معروف است. در مرحله اول انسان از شهوات باید دل بکند و توجه به خداوند متعال پیدا کند و سفرو سیر از خلق است به سوی خدا، حق برای آشنا شدن به خدا، ذل وتوجه به حضرت حق تبارک وتعالی . درمرحله دوم در تکمیل این سفر به سیر در صفات، سیر در افعال و اسفار خدا می پردازد و پایان یافتن مرحله دوم به پناه مطلق می رسد که دیگر خودش را نمی بیند وتنها توجهش به وحدت است هیچ کثری را نمی بیند بعد از پایان یافتن سیر دوم که به پایان یافتن مرحله پناه هم می توان بود، تفسیر کرد مرحله بقاء به الله شروع می شود آن است که عارف پس از آن که تمام هم و غم خودش را برای شناخت اسماء و صفات حضرت حق جای گرفته است و دانست مکه برای شناخت ذات حق راهی ندارد . حضرت ذات احدیث نه برای کسی قابل شناخت است نه برای کسی قابل عبادت نه معروف هیچ عابدی قرار می گیرد نه معبود هیچ عابدی واقع می شود ما عرفناک حق معرفتک و ما عبدناک حق عبادتک.

پیامبر اکرم(ص) فرموده که وظیف ما مشخص است. بعد از مرحله دوم عابد به سرپناه کامل رسیده سیر شروع می کند. از وحدت به کثرت یعنی دوباره به سوی خلق مردم بر می گردد. اینجا فرق بین انبیاء وعرفا مشخص می شود. عابد وقتی که به مقام بقاء به الله رسید صوفی دیگر بیشتر از این نمی خواستم به قول آن عارف مشهود اگر من جای پیامبر بودم و به معراج رفته بودم دیگر از معراج بر نمی گشتم . ولی پیامبر وعارفان واقعی برخودشان رسالتی دیگرقایل هستند . حالا که به آن شناخت کامل رسیده ام باییم درمیان مردم با مردم و از مردم باشم. در آنها باشم و اینها را هم هدایت کنم و به طرف معبود و معشوق خودشان هدایت کنم. لذا سیر سوم شروع می شود این که بعد از پناه مطالق بیایم بین مردم و مردم را با حق اشنا بکنم و در مرحله چهارم دست مردم را بگیرم و همراه مردم در اسماء و صفات حضرت حق سیر چهارم خودشان را تکمیل بکنند. این دو مرحله که مرحله بقاء به الله است، در نفسیر حضرت امام (ره) این پایانی ندارد چون فنا پایان پذیر است اما بقاء به الله هیچ پایانی ندارد و تکامل انسان در این محدوده هیچ وقت متوقف نمی شود. امام در هر چهار مرحله سیر وگذر عرفانی که داشتند ما یادگاری بسیار خوبی از ایشان داریم این که امام کی بود و چه درد دلی داشت و چه احساسی داشت. مساله مهمی نیست چون ممکن است بعد از مرگ هر شخصیتی داستان ها و افسانه ها برای او ساخته می شود و بر سنگ قبر او نوشته می شود. مهم این است که ببینیم امام چه کرد. از راه های آثار و یادگارهایی که از خودش برجا گذاشته است بتوانم نهاد و نمان امام را پاسداری کنیم. امام در آن ده سالی که دوران غیر اسمش را گذاشتم در ساختن خودش و سیر مسائل عرفانی خوش یادگارهایی به جا گذاشته است که همین آثارش است و شاگردانش. اجازه بدهین من اینجا یک اشاره ای بکنم به آخرین کتاب امام که در مسائل عرفانی نوشته اند همین کتاب اسرار صلاه . وقتی که ایشان کتاب سر صلاه را نوشته اند متوجه شدند که این کتاب سطح اش بالا است برای توده مردم قابل استفاده نیست خودشان در مقدمه کتاب اسرار صلاه نوشتند من در صدد آمدم که کتابی بنویسم که برای توده مردم قابل بهره برداری باشد در زمینه های عرفانی و اسرار نماز، کتاب اسرار صلاه را نوشته اند که در اختیار همه عزیزان هست و توصیه می کنم که از این کتاب بهره بیشتری ببرند. در آن کتاب اشارات فراوانی دارند که برخی مقدس نماها و متحجرین دین را خلاصه کرده اند در احکام ظاهری شریعت و از نماز چیزی جز احکام گفتن و توجه به مسائل فردی نمی بینند. نهایت نماز وعبادات را در این می بینند که او موفق می شود وارد بهشت و در بهشت بتواند شکم و شهوت خودش را ارضاء بکند چون اینها در زندان شکم و شهوت محبوس اند. حالا یا در این دنیا تلاش می کند ارضاء می شود و چون می بیند که نمی شود می گویند خوب پس از اینجا صرف نظر می کنم تا در آخریت بتوانیم به همین برسیم. معبودشان و خدایشان شکم هست و شهوتشان و تمام هم و غم شان این است که قبول غبن برسند یا جناب تجری من تحت الانهار . بعد امام می فرماید که اینها اساس دین را از بین برده اند. یعنی لذت های معنودی دارد در نوعی حلاوت و شیرینی می برند که در بهشت مالا – سمعت و الاهظر بشر قبل ، نعمت های بهشت نعمت هایی هستند که به قلب هیچ کس خطور نکرده است. هیچ چشمی ندیده  و هیچ گوشی نشنیده . شکم  وشهوت را تأمین نمی دارد و بعد ادامه می دهند این متحجرین وقتی وارد غونی می شوند فقط تلاششان براین است که تجوید درست بشود تلاش بر این است محل تلفظ حروف و اصوات کلمات را تفسیر کنند و یک کلمه بروند بالاتر، بروند شأن نزول آیات را بدانند یانکات ادبی مصطلحی اش را بدانند اینها هم باعث شده اند ه قرآن محجوز بماند این است که می فرماید که از هر محدودیت بالاتر است. قرآن آمده است برای هدایت من و شماف هود المتقین آمده است که شفاء الناس باشد واگر کسی بخواهد قرآن محجور و در این حا لرها کند او باعث شده است که قرآن از صحنه اجتماع بود کنار او کسی که یکی گوید قرآن را فقط چاپ بکنم و کسی قران نخواند  و یک،آنکسی که می گوید فقط بخوانیم با قرائت و تواشیح. دو، آن کسی که می گوید فقط در قرائت و .. و در ختم قرآن به نکات تجویدی وشأن نزول و مضامین ظاهری و صرف و نحوی اکتفا بکنیم. سه،  وکسانی که معتقدند که قرآن برا ما قابل فهم نیست و فقط افراد خاص می توانند قرآن را بفهمند . چهار، و کسانی معتقدند قرآن قرائت های مختلفی دارد و هرکسی            می تواند از قرآن یک نوع برداشتی داشته باشد والزاما می تواند قرائت من با قرائت تو درست باشد. لذا قرآن را از حجیتی انداختند. پنج، هرهر پنج گروه دشمن قهم من و شما هستند نسبت به قرآن، قرآن برای من و شما آمده قرآنی که برای ابوذر و سلیمان و بلال سیاه پوست آمده است که او را هدایتش بکند از او بلال بساد برای جامعه بشری امروز همان قرآن است. با شیرینی های قرآن معنویات قرآن و اسرار قرآن را برای مردم روشن بکنم و ایشان اشاره می کنند به همین جریان آدم و حوا او می گوید چقدر رمز و رموز در این است. در داستان حضر و موسی ۲۷ نکته عرفانی به ما گفته این را جرا برای مردم بیان نکنیم. یک نکته اجازه بدهید از این کتاب اسرار صلاه عرض بکنم راجع به ابتدا نماز و یک جمله برای آخر نماز ، چون نماز هم احکام دارد هم آداب – هم اسرار دارد. آداب نماز را در فقه بحث می کند. ببخشید احکام این را در فقه بحث می کند . آدابش را در اخلاق و اسرارش را در عرفان که عرفان خودش فقه اکبر است. اسرار عبادت، اسرار حج، اسرار نماز، اسرار روزه در فقه اکبر که عرفان است بحث می شود. امام همان طوری که رساله توضیح المسائل را می نویسد در اسرار صلاه می نویسد تا در مسائل عرفانی نماز را بیان می فرماید من فقط جهت اختصار یک نکته ای از این قسمت عرض می کنم که الله اکبر اول نماز و السلام علیک آخر نماز بقیه هم عزیزان مراجعه کرده اند اگر نکردند مراجعه مجدد بکنند ایشان می فرماید شما وقتی می خواهید نماز بخوانید نماز پیغامش به طهارت است اولین جمله که نمای می گوید الله اکبر در اذان و اقامه چهار مرتبه در اذان و دو مرتبه در اقامه و بعد با الله اکبر نماز شروع می شود. این الله اکبر یعنی توجه داشته باشید که در برابر چه کسی ایستاده اید. در برابر کسی که بزگتر از این است که به فهم من وتو بیاید. بزرگتر از این است که بشود وصفش کرد. بزرگتر از این است که ذات نمی توان شناخت فصفاتش را هم نمی شود . اصلا امکان شناساییی برای من و شما نیست الله اکبر من – ببین برابر چه کسی ایستاده ای یک الله اکبر می گوید درخصوص این است که خدا بزرگتر از آن است که ذاتش به وصف بیاید. دوم صات، سوم اسماء اش و هر وقت یک الله اکبر در اول نماز می گوید حجابی باید برداشته بشود. یک فتح بابی بشود و آن لحظه ای که می گوید الله اکبر اگر ذره ای تکبیر توی دل باشد و خودت را بزرگتر دیدی بدانی و به تعبیر امام صادق (ع) حتی توی ذهنت باشد بند کفش من خوشگل تر از بند کفش دیگری است خدا بر می گرداند نماز و به تو و می گوید یا منافق الخاندونی. ما من خدعه می کنی تو معتقدی که خودت بزرگتری تو معتقدی که آمریکا اکبر است تو معتقدی دلار اکبر است تو معتقدی پارتی و پول اکبر چرا به من می گویی الله اکبر که گفته می شود باید با تمام ظرافتش باشد و لذا به سجده می رود الله اکبر سر از سجده بر می دارد الله اکبر قبل از رکوع الله اکبر و بعد از رکوع . آن قدر باید تکرار کنی و این قلب را آموزش بدهی مثل بجه ای که دستش را بگیرد و راه بروند. قلب باید آموزش ببیند که چیزی جز خدا بزرگ نیست. امام بر اساس این تکثر براساس این نمی نشیند در صندلی خودش در جماران خیلی راحت با آرامش کامل ناوگان آمریکایی توی خلیج فارس بزرگتر نجمع خودش را بعد از جنگ جهانی به نمایش می گذارد او پیرمرد با آرامش کامل می نشیند ومی گوید آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند این معنی الله اکبر است. معنی الله اکبر یعنی آینده فرهنگ بشریت نه در دست لیبرالیسم است نه در دست کمونیسم است نه در دست مارکسیسم و نه هیچ ایسم دیگری یعنی الله دین آینده بشریت در دست بشر نیست و لذا می گوید اوج این این الله اکبر دو جا است. یکی در قنوت است که انسان خالصانه در برابر خدا می ایستد و رازو نیاز می کند و با خدا سخن می گوید ومن یک اساره بکنم به فتاوی همه مراجع در نماز هر کجای نماز که خواستید می توانید با خدا سخن بگوید و فارسی هم سخن بگوئید ، فارسی می توانید سخن بگوئید. این بعضی از اذکار واجب یا مستحبی که می توان به غیر زبان عربی گفت یا نه این بحث دیگری است ولی در قنوت در سجده بعد از گفتن ذکرهای واجب هرکس می خواهد با خدا حرف بزند فارسی یا غیر فارسی این جایز ایت و اصلا نماز برا ی همین صحبت کردن ها است وقتی به عروج می آئیم در آن عالم خضوع وخشوع نشانه ای کامل این الله اکبر است و این اوج تواضع وخشوع به خدا در سجد است  که سجده را مقام پناه مطلق می دانند یعنی مرحله سیر دوم تمام می شود همان طور که چشم ظاهری یک چیزی را می بیند چشم واقعی یعنی چشم و دل کسی را جز خدا در سجده نبیند. وقتی سر از سجده برداشتیم سیره سوم شروع می شود و مرحله چهارم شما است پیغمبر است بعنوان کسی که تو را به این مقام رسانده است به اخوت و رسالت سلام می دهد و بعد هم یواش یواش در مرحله سوم و چهارم یک توجه ای به کثرت بکنی لذا پایان نماز که شد یعنی اوج توجه وحضور قلب خودت توجه کردی در پایان نمی می گوید « السلام علیکم و رحمه الله و برکاته» . امام یک نکته ای در اینجا می فرماید : سلام انسان کی میدهد وقتی وارد بشود به یک گروه، سلام می دهد خوب شما در صف نماز جماعت هستید در بین مردم بودید حالا که نماز تمام شده است حالا باید بگوید السلام علیکم خوب اید این سلام را اول بدهید. ایشان می فرماید معنای این است سرش این است که آن کسی که نماز می خواند توجهی به هیچ کس جز خدا ندارد در سجده به پناه مطلق رسیده ایم و سیر دوم خودش را طی کرده ایم و یواش یواش بعد از گذر و سجده و تشهد آماده شده اند تا توجه بکند به عالم کثرت تازه متوجه می شود کسی دور و برش هست آن وقت السلام علیکم و رحمه الله و برکاته تازه فهمیده است اما آن کسی که از اول توجه به چنین کثرت ها نبوده و توجه به خدا نداشته اصلا نماز نخوانده است گرجه در فقه مسلم تکلیف باشد اما در عرفان خط و سیری نکرده است هنوز لغزشی در آن مقاله خوب و بسیار مفید ملاحظه فرمودید. سلام از یظر فقهی وقتی سلام بدهید نماز تمام است. آداب سلامین است ه سلام از سلامت می اید دوستانی می تواند السلام علیک که مومنی دیگر از دست و زبان و چشک وگوش و فکر او در سلامت باشند. اگر آزار اذیتی به دیگری می رسد اصلا سلام نگفتم و معنای دقیق تر و سیر صلاه و سر سلام آن است که از نظر امام سلام در برابر دوست در برابر رنج است آن هم در اینجا در احرام است اسم فراق است رنج فراق است. وقتی دارد می گوید السلام علیکم یعنی دعا می کنی که خدا هیچوقت تو را مبتلا به در فراق حضرت حق نکند همان طور که در سجده به وصال معشوق است رسیده ای . این حالت برای تو مستدام باشد و این معنی سلام می شود تازه توجه به دیگران ودعا می کنی که این حالت سجده و قنوت در تمام نماز باشد آن وقت مصداق این می شود که خوشا آنان که دائم در نمازند. اجازه بدهید اشاره ای بکنم برخی از فرمایشات امام در سیر سوم و چهارم بیش از این مصدع اوقات شریف شما عزیزان نشوم.

در سفر سوم و چهارم که سفر کثرت است و توجه به خود خلق است امام در آنجا یک نکته بنیان گذاشته در انقلاب اسلامی که واقعا برای بشریت قرن ۲۱ امید و نشاطی را ایجاد کرده و آن بشریت که در قرن ۱۶ شعار نظم سرداده اند و در قرن ۱۷ شعار رفاه عمومی، در قرن ۱۸ شعار آزادی شد، در قرن ۱۹ شعار عدالت اجتماعی ، در قرن ۲۰ شعارحقوق شهروندی در تمام این شعارهایی که دادند توانستند آنچه را که گفته بودند محقق بکند امام آمد در قالب نظریه ولایت فقیه تمام شعارها متجلی کرد یک قدم هم جلوتر و گفت نظریه ولایت فقیه همه این شعارها رامحقق اش می کنیم و یک چیزی دیگر اضافه کرد آن هم مساله معنویت ، مسأله عرفان که هیچ از این شعارهاملاحظه نمی شد به تعبیری که میشل گوگو دارد می گوید تحلیل انقلاب اسلامی ایران بدون توجه مسأله معنویت و اخلاق امکان پذیر نیست. اشکالی که دیگران داشته اند و انقلاب اسلامی را تحلیل کردند و بعد به بن بست برخوردند و دیدند که تجلیلشان به هم خورد و درست از آب درنیامد حالا سازمان اطلاعات جاسوسی آمریکا که در سال ۱۳۵۷ سه چهار ماه قبل از انقلاب تجزیه تحلیل کردند و گفتند در ایران هیچ انقلابی در شرف واقع نیست – انقلاب به پیروزی رسید نمی تواند تجزیه تحلیل کند . فاکتورهایی که برای تحلیل برای خودشان گرفته اند فاکتورهای مطابق با واقعیت نیست لذا یک خلاء وجود دارد بین نظریه و واقعیت ها. خانم راجع – ایشان نظریه داشته در باره انقلاب اسلامی وقتی شش ماه در ایران زندگی کرد و رفت اصلا از نظریه ای دشت برداشت. گفت امام تنها شخصیتی است که در قرن ۲۰ و در آستانه قرن ۲۱ اخلاق و معنویت را در متن سیاست قرار داد. آنچه چیزی که  قبل از این خبرش نبود بشریت به شدت محتاجش بود این کار را امام کرد.

امام درست که فقیه بود، اما ما فقیهان زیادی داشتیم. امتیاز امام این بود که در این بخش عارفان زیادی داشتیم حتی مصلحان زیادی داشتیم ام امام امتیازی که بر فقها دیگر داشت این بود. امام در کنار فقه و عرفان به فلسفه فقه و عرفان توجه کرد. ما مقایسه بکنیم بین عواص و یک عدد ماهی چه تفاوتی دارند ماهی در دل ۱۱ یا در حودد ۱۱ کیلومتری اقیانوس شنا می کند غواصی می کند مشکلی ندارد نه کمبود اکسیژن برایش پیش می آید کسی که لباس غواصی می پوشد در دل اقیانوس غواصی م یکند گاه گاهی از دل اقیانوس بیرون می آید کنار وا می ایستند. جایگاه اقیانوس در هستی، جایگاه خودش در غواصی، هدف خودش از این غواصی را بررسی می کند. وارد آب می شود با هدف، با انگیزه از قبل مشخص شده آن ماهی ممکن است در دل اقیانوس بمیرد و هرگز نفهمند آن اقیانوس یعنی چه چه بیرون اقیانوس سر در نیاورده است. اما غواص به فلسفه غواصی توجه می کند . فقیهان زیادی داشتیم که در فقه غوطه ور بوده اند و تا عمر خودشان هم مشغول بوده اند و انشاالله خداوند محفوظشان بدارد و کسان زیادی داشتیم در عرفان غوطه ور بوده اند اجرشان با خداوند متعال اما امتیاز امام این بود گاه گاهی از دل فقه بیرون می شامد  و از بیرون نگاه می کرد چه که در سطور کتاب ها هست اگر بخواهد در جامعه تحقق بیابد چه نیازمندی هایی دارد. چه مقدماتی برایش برنامه ریزی کرد و این بود که امام را امامش کرد و امتیازش بر سایر فقها همین حرف که هاینگر می زند و مثال تک تک افراد می گوید شما در تمام عمرتان سعی می کنید بازیگر باشید. یک وقت هم دست از بازیگری بردارید، به فلسفه بازیگر بودن خودتان فکر کنید. تماشاگر باشید خیلی که در تمام عمرتان بازی کرده اید تماشا کنید. من یک روز دانش آموز هستم می گویم یک دانش آموز خوب وظیفه اش چه هست آن کار را انجام می دهم یک روز در دبیرستان یا توی دانشگاه هستم میگویم دانشجو چه نقشی را بازی می کند . یک وقت استاد باشم می گویم به عنوان یک استاد چه نقشی دارم امروز فرزند آنها هستم می گویم نقش فرزند چه هست. پس فردا پدر یا مادر خانواده می شود می گویم نقش پدر یا مادر چه هست. یک روز سخنران می شوم. یک روز مستمع می شوم نقش سخنران چه خوب چه نقش مستمع خوب چه همه اش داریم نقش بازی می کنیم.